تبليغاتX
اخبار تمرینات و اجراهای اداره تئاتر - سايت ايران تئاتر
گزارشي تحليلي از اجراي"تقدير نفرين شده ليدي مكبث" به كارگرداني عزت‌الله مهرآوران
شنبه 27 مرداد 1386  ساعت 2:39:00 PM      تعداد بازدید: 33
ايران تئاتر -  سرویس گزارش 0 نظر نسخه‌ی چاپ

رضا آشفته:
عزت‌الله مهرآوران كارگردان و نمايشنامه‌نويس اين روزها در تالار خانه نمايش، يك نمايش به زبان ارمني اجرا مي‌كند.
اين تغيير زبان فارسي به ارمني بسيار شگفت انگيز است كه ‌در تهران يك كارگردان به زباني غير زبان مادري‌اش كار بكند. اگر قرار بود كه اين اتفاق براي جامعه اقليت ارمني‌هاي تهران بيفتد، خواه نا خواه اين نمايش هم بايد در يكي از تالارهاي وابسته به همين جامعه اجرا مي‌شد. البته اين حركت منوط به همين يك زبان نيست، او در صدد است همين نمايش"تقدير نفرين شده ليدي مكبث" را به زبان‌هاي انگليسي، ايتاليايي و فرانسه هم اجرا كند. چرا؟!
او در اين باره اعتقاد دارد كه توانمندي‌هاي زبان فارسي در ترجمه به زبان‌هاي بيگانه را جست‌وجو مي‌كند، او روش بالعكس را در مقابل ترجمه از زبان‌هاي بيگانه به فارسي پيش روي گرفته ‌تا در اين رويارويي بين دو زبان، بر زبان خودي(فارسي) مسلط‌تر شود. او كه آگاهانه به اين بازي تن داده است، مي‌داند كه زبان عنصر وجود خلق يك متن دراماتيك است، حتي در ارائه بي‌كلام‌ترين متن‌ها هم باز كلمات نقش توصيفي و تشريحي آن را بر دوش خواهند گرفت. به هر تقدير زبان حرف اول را در جريان‌هاي ادبي و استقرار هنرهاي كلامي بر عهده خواهد داشت. از سوي ديگر در ترجمه كلمات از يك زبان به زبان ديگر، با توجه به جنسيت كلمات كه برگرفته از فرهنگ كوچه و بازار است، در ترجمه به زبان بيگانه گاهي با لحظه‌هاي غريب و نا‌آشنا روبه‌رو خواهد شد. در آن لحظات مترجم حق دارد كه يا حذف كند يا كلمه را با توجه به معادل‌هاي فرهنگ خود ترجمه كند. مهرآوران از محمد قاضي به عنوان مترجمي ياد مي‌كند كه گويي در ترجمه‌هايش يك متن اورژينال براي زبان فارسي خلق كرده است. او به دنبال يافتن اين بده بستان‌هاي كلامي است و در واقع به دنبال كشف امكانات و پتانسيل‌هاي موجود زباني است تا به عنوان يك عنصر والا در خدمت متن نمايشي قرار گيرد.
متن
وقتي اجراي"تقدير نفرين شده ليدي مكبث" به پايان مي‌رسد، بار سنگين متن بر كارگرداني و بازيگري سوار مي‌شود. يعني تلاش‌هاي كلامي نويسنده هنوز هم در صحنه به جلال و جبروت خاص خود نزديك نشده است. متن جسورانه است، مهرآوران خيلي با سعه صدر و اعتماد به نفس رو در روي شكسپير، نمايشنامه‌نويس بي يال و كوپال انگليسي عصر اليزابتي مي‌نشيند و او را كاملاً به لحاظ معنايي تصحيح مي‌كند.
يك بازيگر تئاتر در حين تمرين‌هاي نمايش مكبث، تحت تأثير نقش ليدي مكبث بيمار روحي و رواني مي‌شود. او كه با قرص‌هاي آرامبخش بهبود نمي‌يابد، به جنگ عليه اين وضعيت برمي‌خيزد، اين بازيگر مي‌داند كه بايد ليدي مكبث را بازي كند تا بتواند خود را از اين مخمصه روحي نجات دهد.
¬در اين جا فكري مقابل فكر ديگر قرار مي‌گيرد، اگر در مكبث شكسپير، بايد ليدي مكبث باني انحراف مكبث در به قتل رساندن دانكن باشد، در متن مهرآوران، ليدي مكبث روح شيطاني خود را كنار مي‌گذارد و ‌مكبث را ديگر به قتل وانمي‌دارد. اين نوع تفسير نوعي بازخواني غير وابسته را به رخ مي‌كشاند يا نوعي نقد در بازنگري به يك موقعيت استراتژيك است.
مهرآوران اين موقعيت را در زبان‌هاي ديگر جست‌وجو مي‌كند تا دايره واژگان را در ايجاد يك بستر عاشقانه گسترش دهد. نوعي بازي جهان شمولانه براي درك بهتر هستي كه در دل يك متن و در حاشيه يك متن كهنه به وقوع مي‌پيوندد.
بازيگري
مهرآوران براي آن كه در زبان‌هاي ديگر، متن خود را به كرسي بنشاند، به سراغ دانشجويان زبان‌هاي خارجي رفته است. در اجراي ارمني هم از آدينه سوكياسيان فارغ‌التحصيل رشته معماري رفته است. او كه در فضاي حرفه‌اي براي اولين بار به صحنه مي‌آيد، از استعداد و پتانسيل لازم براي ورود به بازيگري برخوردار است. دست كم به لحاظ صدا و بدن از چنين امتيازي برخوردار است. اين بازيگر در جريان بازي خود، از بياني با تناليته‌هاي متفاوت بهره مي‌برد و از دست‌ها و چشم‌ها هم بهترين بهره را مي‌برد. مي‌توان درد را در چشم‌هايش ديد و عصيان او عليه خود و انحرافات دروني‌اش را در فيگورهاي بدن و حركات دست مشاهده كرد. او آن قدر جنب‌وجوش دارد تا بحران روحي يك زن بيچاره و رسيدن به مرحله بهبودي را تصوير كند. اما اين تصويرسازي يا القاي حس از يك نقص اصلي ضربه خورده است. شايد اين مشكل از طرف عزت‌الله مهرآوران باشد. او كه سال‌ها تجربه كاري دارد. راه رفتن در هنر تئاتر و حتي زندگي روزمره يك ركن اساسي است. حتي در دنياي امروز روانشناسان براساس نحوه راه رفتن آدم‌ها، پي به هويت و رمز و رازهاي دروني آنان مي‌برند. حتي انواع بيماري‌ها نيز در تيك‌هاي وارد در راه رفتن نمود مي‌يابد. اين بازيگر الان مريض روحي و رواني است. از سوي ديگر او مي‌خواهد نقش ليدي مكبث را بازي كند. ليدي مكبثي كه بر جريان عصبي و فعل و انفعالات منفي درون خود غلبه مي‌كند و با استواري تمام راهي پر از عشق و سرشار از زندگي را پيش پاي خود قرار مي‌دهد. از همه مهمتر يك آدم به نام آرينه سوكياسيان قرا است در اين موقعيت نقش اين خانم بازيگر و ليدي مكبث متفاوتي را ارائه كند. بنابراين سه نوع راه رفتن متفاوت بايد در صحنه بروز پيدا كند. از آن جا كه بيان بدن ملاك و معيار شكل گيري اجراي"تقدير نفرين شده ليدي مكبث" است، چاره‌اي هم جز پذيرش اين نكته به عنوان يك ركن اساسي نيست. بنابراين بازيگر در زمينه يافتن اين راه رفتن‌ها همچنان بايد تمرين داده شود. در اين صورت تمام آن فيگورهاي القاگر از توانمندي و بار زيبايي شناسي قوي‌تري برخوردار خواهند شد.
يك نكته ديگر هم كه مربوط به خود بازيگر مي‌شود، استفاده از ميميك‌هاي چهره است. آرينه سوكياسيان در ساخت و ساز ميميك‌هاي خود متكي بر حركات لب‌هاي خود است، در حالي كه در اين بازي مي‌توان از تك تك نقاط صورت بهره زيباتري برد. پيشاني و خطوط آن، گونه‌ها، ابروها، بيني، زبان، گوش‌ها، چانه و شقيقه‌ها. هر يك از اين نقاط مي‌تواند در صورت تقويت القاگر حس‌ها و مفاهيم متفاوتي باشد. كار و تسلط بر اين نقاط نيز وظيفه بازيگر است كه كوتاهي از آن، بار مسئوليت چشم‌ها و لب‌ها و آواها را بالاتر خواهد برد.

كارگرداني
مهرآوران در رفتن به سراغ زبان‌هاي بيگانه چاره‌اي جز رويكردي به بيان بدني ندارد. بازيگر بايد با فيگورها، حركت‌ها، مكث‌ها و ژست‌هاي تصويري در القاي مفاهيم، حس‌ها و موقعيت پيشگامي كند. در اين جا صدا به عنوان يك ركن مكمل به يك رقص زيبا فراخوانده مي‌شود.
براي آن كه بدن و بيان بدني بيشتر نمود عيني بيابد، بهتر است كه در يك فضاي خالي و با حداقل امكانات لازم، بازيگر به يك مجادله و كنكاش فراخوانده شود. آن چه در صحنه ديده مي‌شود، يك ميله براي نصب سرم، يك تخت، يك صندلي و يك كيسه است. در كيسه متن و شنل قرمز و كلاهي است. زن با پوشيدن شنل در نقش ليدي مكبث فرو مي‌رود و ديگر از آن وجوه معمولي‌تر يك بازيگر در اين لحظات خبري نيست. صندلي بيانگر قدرت است و جايگاه پادشاهي. ليدي مكبث با لذت و شهوت درگير با صندلي مي‌شود و بعدها بر اين احساس خود غلبه مي‌كند. تخت، نشان از ناتواني و فرود بدني و ضعف دروني و بر هم ريختگي رواني اين بازيگر دارد.
كيسه، بيانگر درونيات زن بازيگر است. اما ميله و سرم در خدمت اجرا قرار نمي‌گيرد، بايد به آن هم به عنوان يك عنصر كاربردي فكر شود. علاوه بر اين موارد، نور به عنوان يك ركن در خدمت اجراست. نور ابتدايي آبي است، بعد با يك نور زرد و در نقطه اوج با يك نور قرمز و سرآخر با قطع نورها و ايجاد يك نور كمرنگ براي خروج بازيگر از موقعيت بيمارستان روبه‌رو مي‌شويم. اين تركيب بندي نورها هم در خدمت اجراست، تا علاوه بر بازيگر نور هم به عنوان يك عنصر فعال در القاي لحظات خاص اين موقعيت به كار گرفته شود.
نوشته شده توسط روابط عمومی اداره تئاتر در یکشنبه 28 مرداد1386 ساعت 14:24 | لینک ثابت |
 
business articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar