|
به خاطر رنجهاي توست كه پيش انسانيت سر فرود ميآورم
يادداشت كتايون حسينزاده كارگردان نمايش"چاه" چهارشنبه 23 خرداد 1386 ساعت 2:21:00 PM تعداد بازدید: 76
| ||||
«مرگان كه سر از بالين برداشت، سلوچ نبود. بچهها هنوز خواب بودند: عباس، ابراو، هاجر. مرگان زلفهاي مقراضي كنار صورتش را زير چارقد بند كرد، از جا برخاست و پا از گودي دهنه در به حياط كوچك خانه گذاشت و يك راست به سر تنور رفت. سلوچ سر تنور هم نبود...» هرگز نميتوانم از ياد ببرم روزهايي را كه با"جاي خالي سلوچ"، "كليدر"، "اوسنه باباسبحان"، "روزگار سپري شده مردم سالخورده" و... زندگي كردم. با تولد هر يك از قهرمانها متولد شدم، با رنجشان رنج كشيدم و با مرگشان مُردم. استاد محمود دولتآبادي، نوشداروي كلماتش را پيش از مرگ احساسهايم به من بخشيد و مرا با معجزه نگارشش به اوج تقدير از انسانيت برد. انساني هم چون خودش كه خالقي بود آكنده از درد و حسرت و احساس و عشق و رنج. انساني كه جان خويش را همچون"آرش" بر كمان داستانهايش گذاشت و آنها را بر دل تاريك ما پرتاب كرد و ميدانم كه بعد از آن چيزي براي خودش باقي نگذاشت. كه آرشوار رنج نگارش را بر دوش كشيد و مرزهاي افتخار هنرمند ايراني را به دورترين نقطه لامكان برد. و هرگز نميتوانستم بر اين رنج به اين اندازه آگاه شوم؛ مگر آن كه دست جسارت بر نوشته او برم و بر صحنه بينگارمش. كه هر كلمه، هر لحظه مرا وادار ميكرد سر تعظيم پيش اين استاد پير اديب ايران فرود ميآورم و بر رنجهايش اشك بريزم و بارها و بارها با خود بگويم كه نه به خاطر عباس، نه به خاطر مرگان، نه به خاطر خان عمو و گل محمد و... به خاطر رنجهاي تو استاد بزرگوارم، پيش همه انسانهاي عالم ميبايد كه سر فرود آورد. و اين كمترين اداي ديني بود به همه آن چه كه از او آموختهام. او گفت: "غم جاي خالي سلوچ" براي تئاتر زياد است، كه خود به چشم خود ديدم چشمهاي آبياش را كه هر لحظه از شنيدن كلمات نمايش، از اشك پر و خالي ميشد و طاقت نشستن را از او ميربود و او را بيتاب ميكرد. اين نمايش را به استادم و به رنجهايش تقديم ميكنم. به همه آنان كه با داستانهاي او زندگي كردهاند و همه آنان كه دوستش ميدارند. هر چند خانه ما كوچك است، اما كلبهايست درويشي و البته در آن نان و محبتي پيدا ميشود. اما اگر ميخواهيد به سراغمان آئيد، همين نزديكيها، يك خانه قديمي است، يكي از آنهايي كه ساليان سال، به اندازه عمر من و شما، بزرگترينهاي تئاتر ايران را در خود پرورش داده و چون مادري كه عمرش رو به پايان است و فرزندان دلبندش او را ترك گفتهاند و در گوشههاي ذهنشان، نيمي به عمد و نيمي به مرور زمان، فراموشش كردهاند، انتظار شنيدن قدوم جگر گوشههايش را ميكشد. كوچه پارسِ ميدان فردوسي، در اداره تئاتر، ساعت 30/18 ، كساني هستند كه ميخواهند عشق"جاي خالي سلوچ" را با شما قسمت كنند. خانه ما كوچك است، اما وسعت دلمان به اندازه عشق انسانهاست. كتايون حسينزاده كارگردان و دراماتورژ نمايش"چاه" | ||||
نوشته شده توسط روابط عمومی اداره تئاتر در جمعه 1 تیر1386 ساعت 11:36 | لینک ثابت |
خانه نمایش و آگاممنونیزم
بعد از دو سال و نیم دور بودن از عرصه ی تئاتر و آخرین اجرا(هملت ماشین) که در خانه هنرمندان ایران، آذر 1383 فرصتی پیش آمد که دوباره تجربه کنیم. تجربه ای از هزاران تجربه تا آخر عمرمان، باز هم اقتباسی خاص و آزاد از اساطیر یونان، این بار تروا، آگاممنون فرمانده کل قوای یونان، فرزندانش خون و انتقام. همه چیز اساطیر یونان خدایانش، سردارانش و قربانیانش بعد از 2500 سال هنوز زنده و پر حرف هستند. هزاره سوم آغاز شده، هنوز جنگ، هنوز استبداد و خون و هنجار و فریاد، در گوشه و کنار این پنج قاره، تا وقتی انسان بر کره خاکی حکومت می کند، اساطیر به قوت خود هستند. صورت عوض می شود ولی سیرت حتی در کنج خانه ها، آشپزخانه و حمام نفس می کشد. کاساندر، دختر پریام شاهزاده تروا، از 2500 سال پیش همواره در حال پیشگویی است. او تا ده هزار دیگر نیز هشدار خواهد داد و آژیر قرمز می کشد. به بشریت همواره گوش زد کرده است.
ولی هیچ گوشی بدهکار آینده بینی کاساندر نیست. محکوم است که تا ابد هشدارهای کاساندر را باور نکند.
خانه نمایش مکانی کوچک و صمیمی، با قسمت نمایشی زیاد عرصه اندیشه های ماست. با هر نظر و اندیشه به میهمانی ما بیاید. از دیوارهای خانه نمایش گرفته نقس های بازیگران تا اجرای دکور علیرضا اولیایی چشم انتظار شما هستند.
ولی هیچ گوشی بدهکار آینده بینی کاساندر نیست. محکوم است که تا ابد هشدارهای کاساندر را باور نکند.
خانه نمایش مکانی کوچک و صمیمی، با قسمت نمایشی زیاد عرصه اندیشه های ماست. با هر نظر و اندیشه به میهمانی ما بیاید. از دیوارهای خانه نمایش گرفته نقس های بازیگران تا اجرای دکور علیرضا اولیایی چشم انتظار شما هستند.
نوشته شده توسط روابط عمومی اداره تئاتر در یکشنبه 20 خرداد1386 ساعت 1:28 | لینک ثابت |


